![]() |
![]() |
|
| دختری به نام سگ، پارس میکند |
|
فعل جمله ای که آناهیتا فاعلشه " مرد" بود٬ هست و خواهد بود. از مصدر مردن(مرگ)... مرد را به فتحه ی "م" مرد می خوانند...به تعداد همه ی مردانی که فریفتنم ( و همه ی مردانی که جیبشان را خالی کردم٬ در ازای دقایقی که تنم را صاحب شدند) آناهیتا تجربه ی مرگ را آموخت...نه! حس کرد(توی عمرتون چیزی رو با تمام وجود حس کردید؟ مثلا یه سیب گنده رو...) باورم نمی کنید؟ مهم نیست... نگویید به دروغ هایم فکر نخواهید کرد. نگویید(خواهش می کنم)کاش قصه ی اناهیتا قصه بود. کاش دروغ می گفتم(عینهو چوپون دروغگو) کاش برای تفریح وبلاگ می نوشتم(واسه وقت گذرونی) تا آخر خرداد همراهم باشید. همه چیز را خواهم گفت...
(تو دنیایی که مردا(نرینگان ـ جنس برتر) می تونن با چند هزار تومان صاحب جسم یه زن بشن(گیرم چهل و پنج دقیقه)٬ آناهیتا فاعل هیچ فعلی نیست.مردا؟ خیلی هنر کنن مفعول جمله ای هستن که زندگی(روزگار٬هستی٬دنیا...) فاعلشه...) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آخی! حتی چوپون دروغگو هم مرده...ولی تصمیم کبری٬ زنه (دیوونه شدم٬ نه؟ )ــــــــــــــــــــــــــ میدونی با اولین پولی که از یه مرد گرفتم٬ چی خریدم؟ یادم نمیاد...شاید یه مرد دیگه دزدیدش...همه ی پولامو...همشو... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 18:4 توسط آناهیتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ممنون آبجی نازم...چقدر خوشگل مترسک بانو رو درست کردی...ممنون
|
| پارس هاي من |
|
هفته سوم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|