تبليغاتX
دختری به نام سگ -
دختری به نام سگ، پارس میکند
امروز خوب نیستم. یعنی آناهیتا حالش از بیشعورهایی بهم می خوره که اومدن دنبال یه قصه ی نو...مسخره ها! آناهیتا همینه که هست.اگه خوشتون نیومد٬ گورتونو گم کنید و دیگه نیاید و کامنت نذارید. چیز جدیدی واستون ندارم. قصه ی من٬ قصه ی تکرای جنون و تعفن آدمه. آدمی که می خواد با سکس به تجلی برسه. به شکوه یکی شدن. من تکرار له شدن هزاران دخترم(ثانیه ای بود مرز دختر بودن و زن بودنشان.ثانیه ای...). خوابیده ام با کسانی که شهوت طلبیشان را تحلیل عاشقانه می کردند و از فروید می گفتند و... بیشتر به یک آلت تناسلی شبیه بودند تا ...آغوشی نیست؟؟؟

حرف تازه ایی نیست جز تکرار مکررات. همه ی فاحشه های دنیا یک درد را حس کرده اند. خوابیده اند... درد من و امثال من را روزنامه ها نوشته اند. خواندن چرت و پرت های آناهیتا بی فایده است. پس گورتان را گم کنید و خفه شوید. می خواهم بنویسم. برای خودم. برای تاریخ...آهای تاریخ! لعنت به تو...

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 19:3  توسط آناهیتا | 
 
JavaScript Codes