تبليغاتX
دختری به نام سگ -
دختری به نام سگ، پارس میکند
- گمونم حامله شدم.زندگی لعنتی! آخرش کار خودتو کردی.(یه مامای خوب سراغ ندارین؟ یه"هفت میلیارد قلو" حامله م.آخی! چقدر وول می خورن.می تونم حسشون کنم.لگد نزنین کثافتا...مهرنوش! کجا بچه تو انداختی؟باید سقطشون کنم...میخوام بندازمشون...کلکسیون دیازپام ها که تکمیل شد...کی؟ گمونم تا آخر خرداد...زندگی مسخره! گفتم از این داروخونه کاندوم نخر...تقلبی بود..مثل لبخند تو...مثل من...هوا...تلفن...مثل الکساندر گراهام بل...

دارم دق میکنم...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 20:36  توسط آناهیتا | 
 
JavaScript Codes