تبليغاتX
دختری به نام سگ -
دختری به نام سگ، پارس میکند
ـ نگران نباشید. کلی آزمایش دادم. ایدز ندارم. هپاتیت بی ندارم.اما! از من دوری کنید. گازتان می گیرم... آناهیتا٬ دختری به نام سگ:هار شده است. سگم(گاز می گیرم. پارس میکنم....وفا؟ یواشکی دزدیدش: محمد رضای روشنفکر! توله سگ! بچه ی بالا شهر بود.یه شب که خونه خالی نداشت...توی ماشین...می گفت: " بهشت اینجاست! کی میگه اون بالا خبریه؟! " توله سگ می گفت نیهیلیسته. خوگشل هم بود. هر دفعه چهل هزار تومان می داد. می خواستم بگم :" عوضی! من فاحشه ام نه گدا که بهم صدقه میدی!..." نگفتم.یادم نمیاد چرا...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

" ژان والژان" با دو تا پاسبان جوون٬ اومدن در خونه ی پدر روحانی. یگی از اون دو تا گفت: " این آقا میگه اینا رو از شما گرفته" پدر روحانی گفت: " این بیشرف ظرفا رو رو دزدیده! این نمک  به حروم دیشب مهمون من بود...دستاشو قطع کنید...دزد بی خواهر و مادر! " ژان والژان شهردار هیچ شهری نشد(توی زندون مرد) کوزت با آقای تناردیه ازدواج کرد و مشهورترین فاحشه ی شهر شد. ویکتور هوگو منتظر لخت شدن کوزت بود که چشش به سینه هاش افتاد و طرح بینوایان رو فراموش کرد و ...شد کارگردان سینما و فیلم "سکس و فلسفه" رو خیلی قبلتر از محسن مخملباف ساخت...

( تقدیم به خانم سعادت! مسئول امور فرهنگی زندان...کتاب بینوایان را هدیه ام داد و گفت :تو آخرش یه چیزی میشی...اگه دیگه بر نگردی اینجا...)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 9:26  توسط آناهیتا | 
 
JavaScript Codes