تبليغاتX
دختری به نام سگ -
دختری به نام سگ، پارس میکند
ـ به سهیل:...هر شب٬ تا خود صبح باهاش حرف می زنم. بهش گفتم:" یه پسره زنگ میزنه به یه دختره. دختره نقاشه. پسره حرف میزنه و دختره نقاشی میکشه... دختره معروف میشه:یه نقاش معروف و فقط وقتایی میتونه بکشه٬ که پسره زنگ میزنه... یه شب به پسره میگه:" من که تو رو ندیدم. از خودت بگو. میخوام بکشمت " پسره هم از خودش میگه. یه شب از موهاش میگه. یه شب از چشاش..یه شب از دماغش...یه شب از پاهاش...تا اینکه: دیگه پسره زنگ نمیرنه. دختره افسرده میشه. آخه تابلو کامل نشده(دستها مونده)..." سهیل گفت:" آناهیتا! چرا پسره دیگه زنگ نمیزنه؟ "...گفتم:" آخه اون دست نداشته و ..." سهیل گفت:" اگه اون دست نداشته...چطور زنگ میزده؟ " گفتم:" خب با پاهاش! " سهیل گفت:" بدون دست هم میشه بغل کرد؟ "...(این خلاصه ای بود از گفتگوی یک شب من و سهیل. شاید به نظرتون مسخره و بی ربط باشه. واسه ما زندگیه..میفهمید؟ زندگی..."

آناهیتا توبه کرد..." جامعه ای که فاحشگانش توبه می کنند و نجیب می شوند٬ جامعه ی مقدس انسانی است...جامعه ای که نجبایش فاحشه می شوند٬ جامعه ی مقدس و انسانی نیست " (اینو یه آقاهه گفت که دیروز زنگ زد و خواست باهام بخوابه ( چقدر هم با تمسخر و دهن کجی گفت) بهش گفتم:" جامعه ی مقدس و انسانی!!!! با جامعه بودنش مشکلی ندارم. با مقدس بودنش هم مشکلی ندارم٬ آخه ذهن کوچیک آناهیتا٬ قابلیت درک قداست رو نداره. مشکل من انسانیته! مشکل من انتظار و التماس روشنفکرانه ی توست٬ حضرت آقا!...حتما اگه نیام٬ خود ارضایی میکنی؟ یا زنگ می زنی زن همسایه تون؟...شایدم به خواهرت...؟ " نمی دونم چرا فحش داد...چرا؟

به آقایونی که واسه آناهیتا شماره تلفن و آدرس ایمیل میذارن: دیگه کار نمی کنم. اگه زیادی توی کف تشریف دارین٬ خبر مرگتون بگید تا شماره ی سوسن رو بهتون بدم. خونه هم داره...فی: ۲۵۰۰۰ تومان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 9:44  توسط آناهیتا | 
 
JavaScript Codes