تبليغاتX
دختری به نام سگ -
دختری به نام سگ، پارس میکند
- آقا پسرای محترم! چند دفعه واسه یه دختر تنها که کیفشو بغل کرده و انگاری داره گریه میکنه٬ بوق زدین؟ چند دفعه سوارش کردین و در بدر دنبال خونه خالی گشتین؟..کثافتای لجن! چند دفعه این دختر(نه!..از دوشیزگان محترم عذر میخوام..این زن) آناهیتا بوده؟ منو یادتون میاد؟ یادتونه وقتی زل می زدم به چشاتون٬ رنگتون می پرید؟ چشایی که فقط یه جفت سینه رو می دید. یه باسن لرزون. نمی دونم از شهوت خالی شده بودین یا پر! ..حوصله ی حرف زدن ندارم..می خوام فحش بدم. همه تقصیرا گردن شماست٬ آهای آقای خدا...دوست دارم سرت داد بکشم. اینبار سر تو. این آدمای مسخره ارزش فحش شنیدنو  ندارن. آهای خدا! کاش دستم بهت می رسید یه کشیده ی آبدار بهت می زدم تا تو باشی فراموش نکی آناهیتا درد داره.آناهیتا رو گول زدن. اول قرار بود من و اون خوک تنها باشیم.یادته خدا؟ بعد سه نفر شدن..گفتم خب مواظب باشین.گفتم باکره ام. لعنتی! چرا کاری نکردی؟ آره آره! فقط بلدی بگی:" من بهت عقل دادم.نباید می رفتی.." خدا! وبلاگمو می خونی؟ واسم کامنت می ذاری؟

بغلم کن خدا!....مهم نیست من تو بشم....شاید تو٬ من شدی.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 18:15  توسط آناهیتا | 
 
JavaScript Codes