تبليغاتX
دختری به نام سگ -
دختری به نام سگ، پارس میکند

چي بگم پروانه؟...اينها نميتونن درك كنن. خانوماي محترمممممممممممم! اگه تونستيد فقط يه بار(فقط يه بار!) لباي يه مرد ۵۰ ساله(چاق و خپل.با دندوناي سياه...) رو ببوسيد و به خودتون نگيد " اه! اين لعنتي چرا دهنشو نميشوره؟" اون وقت مي تونيد آناهيتا رو درك كنيد. شايد روزي با ۳ نفر از اينها و بدترشون٬ مي خوابيدم. نمي تونيد دركم كنيد. نمي تونيد. نمي فهميد. بريد به درككككككككككككككك... لباساشون بوي گه ميداد. بغلم مي كردن. بايد مي گفتم:" منم دوستت دارم عزيزم" درد مي كشيدم. گريه مي كردم. " آره آره...گريه ي شوقه٬ عزيزم!! " درد مي كشيدم. بوي روغن سوخته مي داد. بوي عرق...سينه هامو چنگ مي زد و يه كپه از چرك زير ناخناش مي موند اونجا كه بايد يه كوچولو گازش مي گرفت و شير مي خورد...مي خوام بالا بيارم... يكي بغلم كنه...نمي خوام دركم كنيد. نمي خوام دلتون برام بسوزه. بغلم كنيد...همين.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام پروانه! خوبي؟ بد جور عادت كردم به دنياي وبلاگ. عين ديوونه ها نيمه شب بهش سر ميزنم. نيگاش ميكنم. نظرا رو ميخونم(يه عالمه نصيحت!). چند نفر بهم فحش دادن. چند نفر واسم گريه كردن. چند نفر معتقدن دروغ ميگم...چند نفر هم پيشنهاد دوستي دادن. يكي گفت مايله باهام بخوابه و پول خوبي ميده. پروانه! خيليها منتظرن حرفامو بزنم. يعني بهشون بگم يه روز ۵۰ تا ديارپام انداختم بالا كه زن پسر خاله معينم٬ نشم؟ يعني بهشون بگم  يه شب پنج نفر.....يعني باورشون ميشه؟ گيرم كه گفتم... فوق فوقش واسم گريه مي كنن. بهم ميگن به خدا توكل كنم. بهم ميگن قوي باشم.پروانه! كم آوردم...اين شهر پره از امثال من. با همون قصه ي هميشگي. دختري كه فرار مي كنه. چون دوست پسرش بهش خيانت كرده. چون باكره نيست. ميره. گم ميشه...بعد برش مي گردونن خونه. مي برنش بيمارستان رواني... پروانه واسش وبلاگ درست مي كنه و بهش ميگه حرفاشو اونجا بنويسه...كم آوردم پروانه! خسته شدم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 11:0  توسط آناهیتا | 
 
JavaScript Codes