تبليغاتX
دختری به نام سگ -
دختری به نام سگ، پارس میکند
پروانه! یادم نمیاد کی شکستم. مرز دختر بودن.. حرمت اون دستمال مقدس٬ که داماد باید خونیش می کرد و  افتخار ایل و تبار و قداست عفت و پاکی عروس بود. یادم نمیاد کی مزه ی مرد رو زیر دهنم حس کردم (طعم گس مرد...شاید گس. یادم نمیاد!) کی چنگ زدم بازوهای یه بدن داغ و حشری رو...کی حس کردم هستم: آناهیتا نه...بدن٬ جسم... پروانه! ذره ذره آب میشم. آناهیتا؟...کلیشه ی یه طبقه.....دختر تکرار! مگه نه اینکه اینجا پره از آناهیتا؟ هر آناهیتا یه قیمت. ۲۰۰۰۰ تومان! آناهیتای ۳۵ سال به بالا٬ بدون مکان. ۳۰۰۰۰تومان! آناهیتا با جای خواب... قیمت!فی!..." مگه بازار دستتون نیست؟ "  آناهیتا قیمت داره. آناهیتا خرج داره. وسایل آرایش می خواد. بازنشتگی آناهیتا!!!...مستمری نمی گیره. حق عائله مندی نمی گیره..با مزه شدم٬ نه؟...گفتم یه کم بخندونمتون نگید اناهیتا خشکه.

  فاحشه٬ جنده٬ لکاته٬ یا هرزه؟...ما را به یک اسم صدا کنید...لطفا!

عجیبه نه؟ آناهیتا...یه فاحشه ی روشنفکر. نه! نه!...یه روشنفکر فاحشه...اینو سارا بهم گفت. خوابیدن با بچه دانشجوهای عینکی...خوابیدن با کتابفروش...امروز حالم خوبه. خوبم...نه! بهترم...تنهام نذارین. خواهش میکنم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 11:18  توسط آناهیتا | 
 
JavaScript Codes